تبليغاتX
به تماشا سوگندوبه آغازکلام
من  نخواهم نوشت دیدم اگر بنویسم وبلاگی نخواهم داشت....!

فعلا دوباره امده ام بمانم

با زندگی....

بمانم با تماشا سوگند وبه آغاز کلام

+ نوشته شده توسط مائده اشرفی در و ساعت 19:11 |

صفحات  تاریخ راباعجله ورق میزنم چه زود میگذرد سال ۷۹ بود دانش اموز اول دبیرستان خدایا چه زود گذشت...

هزاران روزي كه خواستم حرف بزنم  در بستر روزها و سالها گم شده اند ، حرفهايي براي نگفتن بود. بالاخره شدم عضو شورای دانش اموزی .آن هنگامه ازمجلس وسایت دانش اموزی خبری نبود اگربود ما بی خبر.خلاصه گذشت وگذشت تا 89بطور اتفاقی در دهکده جهانی چشمان به سایت مجلس دانش اموزی خورد تمامی خاطرات دوران دبیرستان برایم مرور شد (مرور خاطرات دل عجب تکرار زیبایست)عضو شدم .دانش اموز عزیزدرست همسن تو بودم که در فضايي نا شناخته به دنبال بستري مي گشتم تا خدمتي ديگر براي خدايم و براي خلق خدايم انجام دهم.

ولی چه سود اگر میدانستم این دریا چقدر عمق دارد هیچگاه واردش نمیشدم.

درتالار پستی گذاشتم ازسرکنجکاوی که تلنگری باشد برهمگان از جمله خودم ولی خوب نباید میگذاستم

یادم رفته بود گفتن جان کندن است وشنیدن جان پروراندن.

چیزی نگفتم خواستم بگوییم نوجوانان و جوانان اینده قدر امروز نمایندگیتان را بدانید .نمیدانم بگوییم سو تفاهم شد ...ولی میتوانم بگوییم رئیس محترم دبیرخانه ....مدیر سالهای دوران دبیرستانم (سالهای زیبایی که هیچگاه برایم تکرار نشد) اگر مي خواهي ازمن دلخور باشی؟!اگر خورده ایست .اگر خطايي كرديم در محضر عدل خدای متعال به قضاوت مینشینم. 

. بگذار بگويند اصلاً هيچ نيستم ، آري هيچ نيستم. بقول همسايه مان صفر هم نيستم زير صفرم . صاحب هیچ چیز نیستم.

 

در روستای دور افتاده تدریس میکنم پرازصفا وصمیمیت..!..

 به کارمشاوره مشغولم که هزاران جویای علم را بدون چشم داشت مبلغی در راه کسب علم راهنمایی میکنم. راه پویان علمی که پراز استعدادهستندتحت آموزش قرار داده جوانانی که از دنيا هيچ بهره نبرده اند جز استعداد و خلاقيت ، جواناني كه نمي توانند روح لطيف خود را با سر خم نمودن در مقابل ديگران براي پرداخت شهريه هاي چاانچنانی  در زمینه کنکو.ر کلاس کنکور خدشه دار كنند.

جواناني كه اگر اينجا (در مجلس دانش اموزی)نباشند، اينجا خود را به چالش نكشند ، اينجا مجالي براي عرضه خود نيابند ، فردا سر از آنجايي در خواهند آورد كه تباهي ست و سياهي و ظلمت.

.براستي من چه كاره ام؟ دولتم ؟ نماينده كيستم كه اينچنين بر خود حق مي دانم كه داعيه دار آموزش باشم؟ پس ديگران چه كاره اند؟ در اين بيابان انتفاع.

، من چه كاره ام ؟چرا به راهي كه همگان ميروند  نروم ؟

 

 

+ نوشته شده توسط مائده اشرفی در و ساعت 22:0 |

 

+ نوشته شده توسط مائده اشرفی در و ساعت 22:28 |
 

 

در بیمارستان روانی همه وهمه بودند.
در حیات قدم زدم...گریه کردم برایشان که نه فقط بخاطر ژنتیک که از داروهای روان گردان و شیشه و اکس کارش به اینجا کشیده بود.
سوختم از حال و روز دخترکی که ایدز گرفته بود و از بلایی که بر سرش آورده بودند روانی شده بود...می گفت فرصتی پیدا کنم تلافی اش را سر تمام پسر های دنیا در میاورم...یکی فندک می خواست...اینقدر سیگار کشیده بودند که دستهایشان را فیلتر سوخته سوزانده بود ...که دندان هایشان سیاه....
در بعضی از کشورها نود راه برای درمان بیمارهای روانی دارند که یکی دارودرمانیست و ما تقریبا فقط دارودرمانی می کنیم...همه بیمارها را می خوابانیم یک آمپول می زنیم و طرف ساکت می شود...والسلام....همین شده هنرمان.
تخت برای بیمارها نداریم....بیمارها باید آزاد بخوابند اگر نوبتشان برسد بعد از چند هفته ...هزینه هایشان میلیونی می شود...شبی صدوشصت هزار تومان برای یک تخت آزاد...برای خسبیدن کنار سرنگ و فریاد و درد.
محیط بیمارستان های روانی برای بیمارها انقدر آزار دهنده است که وقتی برمگردی میفهمی دیوانه از قفس پرید...

دلم سوخت وقتی دیدم اسکیزوفرنی باید آمپول بخورد، ،ورشکسته باید آمپول بخورد....همه فقط باید امپول بخورند....دلم سوخت که ما صفحه حوادث روزنامه ها را اکثرا قبل از صفحه ورزشی می خوانیم و نچ نچی می کنیم و آنهایی که مسوولند با خودشان فکر نمی کنند بیماری که تخت ندارد،بیماری که پول ندارد،بیماری که درست درمان نمی شود،بیماری که فرار می کند... و وزیری که از مصاحبه فرار کند... همین ها سوژه ساز حوادثندکه هیچ آماری هم از تعداد نسبیشان نداریم...همین چیزهایی که می بینیم و لب می گزیم ...از رنجی که می بریم...

آری بسیاری مردم شادی های کوچک را به امید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.
 
برداشتی ازاد
+ نوشته شده توسط مائده اشرفی در و ساعت 18:21 |